آرشیدا جونآرشیدا جون، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

❤✿عشق ما✿❤

فعالیت هایی که موجب تقویت رشد جسمی کودک می شود

از تولد تا سه ماهگی :   کودک را نوازش کنید. او را در آغوش بگیرید و ببوسید . ارتباط چشمی با او برقرار کنید. به او لبخند بزنید. زیاد به او توجه کنید و با تمام وجود به او عشق بورزید .   از سه تا شش ماهگی :   روز خود را با بازی کردن با کودک آغاز کنید . کودک را در آغوشی بگذارید و با او خرده کارهای خانه را انجام دهید .   از شش تا نه ماهگی :   روی زمین دراز بکشید و بگذارید کودک از روی بدن شما بالا و پایین برود و غلت بزند. حتی از بدن شما به عنوان تکیه گاه استفاده کند تا بتواند به راحتی روی دو پای خود بایستد . وقتی کودک، تازه سینه خیز رفتن را یاد گرفته است، ا...
13 آبان 1392

آرشیدا جون و کاموا ها!

مامانی این روزا مشغول بافتن  بافتنی برای شما هستم !   که شما هم خیلی دقیق به دست من نگاه میکنی و با تعجب نگاه میکنی! امروز کنارم دراز کشیده بودی دیدم مثه بچه گربه با کامواها داری بازی میکنی !   من حواسم نبود تو هم کامواها نزدیکت بود... و شما خوشحال و ریلکس شروع کردی به  بهم ریختن ....     مامانی این روزا مشغول بافتن یه بافتنی برای شما هستم !   که شما هم خیلی دقیق به دست من نگاه میکنی و با تعجب نگاه میکنی! امروز کنارم دراز کشیده بودی دیدم مثه بچه گربه با کامواها داری بازی میکنی !   من حواسم نبود تو هم کامواها نزدیکت بود... و شما خوشحال و ریلکس شروع کردی به ...
6 آبان 1392

افتتاح روروئکت!

سلام عزیزم! دیروز مامانی اومده بودش خونه بعد پیشمون بود تو بافتننی کمکم کرد! بعد تا از راه رسید دید شمال رو گذاشتم رو مبل خوابیدی گفتش که چرا بچمو بر نمیداری خسته شده قربونش برم! بعد که کلی باهات باز کردش! گفت تو روروئکت بذاریمت ببینیم میمونی یا نه! منم رفتم آوردمشو امتحانش کردیم! و شما رو توش گذاشتیم و موندی شکر خدا! بقول مامانی بچم ماههههههه! با همه چی سازگاری داره! و بدین سان روروئکت افتتاح شد! بازم خداروشکر!!!!   ...
5 آبان 1392

زیبا ترین خنده دنیا!

سلام دختر دوس داشتنی و شیرین ونازنینم! عزیز دلم تو کلوبمون یه مسابقه هر ماه برگزاار میشه! موضوع این هفته اش خنده و گریه بود! منم عکسای خنده شمارو گذاشتم این عکسا بود ! گلچین و شکار لحظهات بود! فقط نمی دونم چرا مسابقه رو زودتر انداختن من دیر فهمیدم !     فقط اخر سر گذاشتم دیگه کسی ندید که رای بده! بهر حال تو رای اول و آخر مایی ! ...
1 آبان 1392

آرشیدا خانوم!

دختر نازنینم! آرشیدای عزیزم! داری روز به روز بزرگتر و دوس داشتنی تر میشی! والبته عاقلتر! پریشب رفتیم هایپر و شما دختر خیلییییییییی خوبی بودی شیرتو خورده بودی ! بیدار بودی و نگاه میکردی بغل بابات و اجازه دادی مامانی یه خریدی کنه درست و حسابی! خخخخخخخخخ برای همینم جایزه ات منم رفتم دیروز برات کاموا گرفتم چیزای خوشمل ببافم! ...
28 مهر 1392

دختر خوووووووووووووب!

دختر زیبای دوس داشتنی ام! عزیز دلم! آرشیدای نازنینم! 5 شنبه پیش رفتیم رستوران شمال دختر خوبی بودی! مثل دختر های خوب شیرتو تو ماشین خوردی! بعدم هوا سرد بود خیلی و لباست خوب بود ! اما چون غذا تو هوای آزاد سرو میشد! سویشرتتو کردیم تنت و  گذاشتیمت  توی کریرت! در تمام اون مدت منو نگاه میکردی که دارم میخورم! البته گاهی با تعجب گاهی هم می خندیدی برام! خیلی نگران بودم اذیت بشی و اذیت کنی بعدش! اما اصلا خیلییییییم دخمله خوبی بودی ! فقط اخراش دیگه صبرت تموم شدو شروع به گریه کردی که داشتیم میرفتیم خونه خودمون! خدایاشکررررررررررت!     ...
20 مهر 1392

احوال این روزای تو 3!

سلام دختر خوشمل و نازمن! آرشیدای دوست داشتنی من! این روزا یکم ناز نازی شدی! گاهی الکی گریه میکنی و بغض میکنی و میخای بغلت کنیم! جایی میریم غریبی میکنی و خوب نگاه میکنی و براتنداز میکنی و جدیدا اونجا ها گریه میکنی! تا بر میگیردیم خونه سریع میشناسی خونه رو و شروع به خندیدین میکنی و بازی میکنی بازم! و شکمت سریع کار میکنه برعکس جای دیگه که میریم می فهمی و پوشکت تمیزه! این شبا دیرتر می خوابی و چن بار شیر میخوری و باز سر وصدا میکنی و دیر تر می خوابی! گاهی هم مخصوصا صبحا یکم که دیر بشه که بهت بخوام شیر بدم گیرت شدید میشه و سخت اروم میشی طوری که سینه امو نمیگیریو با التماس میگیری!     ...
20 مهر 1392

دخمل نگران کننده ی من! پر سرو صدا!

وای الهی بمیرم مامانهههههههه من! عزیزم! الان پای لپتاپ کار میکردم! یهو دیدم ...................................... با عروسکات که کنارت گذاشتم (بهشون میگیم اجی آرشیدا) میحرفی هی تند تند و بلند بلند زور میزدی و با حرص و جدی ...! اینقد ادامه دادی اومدم باهات بازی کردم بعدم اروم شدی با پستونکت گذاشتم بخوابی! الهی قربونت برم ! دخمل دوس داشتنی خوش زبون من! قربون صداهای قشنگی برم که در میاری!   ...
15 مهر 1392